Pages

Monday, August 23, 2010

بارش افکار



یکی از موارد مهمی که توی زندگی اکثر ماها خبری ازش نیست "خلاقیت" هست.البته برای کسایی که به دنبال یه زندگی معمولی هستند چیز خیلی مهمی نیست،اما برای کسایی که همیشه دنبال "بهترین"هستند یه عنصر حیاتی محسوب میشه.
راه های زیادی برای این که بتونیم یه آدم "خلاق" باشیم وجود داره،اما یکی از بهترین هاش به نظر من"بارش افکار" هست.




بارش افکار  یه ابزار قدرتمند برای تولید کردن ایده و نظر(خصوصا در کارهای گروهی) به حساب می یاد.
خلاصه این روش اینه که ما توی یه بازه زمانی که در نظر می گیریم هر چیزی که به ذهنمون می یاد رو راجع به موضوع مورد می گیم. توی این روش یه سری نکات کلیدی هست که حتما باید  رعایت شه تا به بهترین نتیجه ممکن برسیم..
اول بریم سراغ کار گروهی:



نکته اول اینه که بهتره راجع به موضوع مورد بحث مطالعه قبلی نداشته باشیم.مطالعه قبلی باعث میشه ذهنمون به یه سمت خاص جهت گیری کنه و این باعث میشه که از خلاقیت ما کم شه.در بارش افکار هیچ گونه مرزی نداریم،ذهن باید کاملا آزاد باشه و هر نظری که به ذهنمون رسید رو باید بلافاصله بیان کنیم،بدون فکر کردن!این جا یکی از محدود مواردی هست که ما نباید فکر کنیم،حق  هیچ گونه قضاوت یا نظر دادن رو نداریم،حتی در مورد نظرات خودمون.هیچ کس حق سوال کردن یا توضیح دادن نداره. در این جا از نقدوبررسی و انتقاد خبری نیست.
اصلا نباید نگران مسخره شدن توسط دیگران باشیم.خوب مشخصه،ممکنه توی این کار نظرات غیر منطقی هم داده بشه.به هیچ وجه مهم نیست!یادتون باشه همه کارهای بزرگ اولش با یه ایده منطقی و درست و حسابی شروع نشده.حتی ایده هایی که ممکنه خیلی مسخره به نظر بیان میتونن منجر به یه کشف تازه بشن.فراموش نکنید این کار برای افزایش خلاقیت خیلی مهمه.
سرعت توی این کار حرف اول رو میرنه.یعنی این کمیت هست که مهمه و کیفیت ارزشی نداره.شما باید هرچی به ذهنتون میرسه رو فورا به زبون بیارید-یا ینویسد-.
توی کار گروهی  اول یک مدیر انتخاب کنید.البته کار این مدیر فقط و فقط اینه که افراد از قوانین حاکم(که در بالا گفتم) خارج نشن.همه در بارش افکار همه سهم برار دارند و هیچ کس بر دیگری برتری نداره!یعنی همی چی باید کاملا مساوی باشه.برای  این که بازده کار گروهی  رو بالا ببریم می تونیم بارش افکار رو توی چند دور و در هر دور توی یه بازه زمانی مشخص انجام بدیم.
 حالاتوی کار گروهی چطوری ایده ها رو جمع آوری کنیم؟ یه چند تا مثال براتون میزنم،دیگه شما هر جوری خواستین میتونین عمل کنین.این ها فقط یه سری نمونه هست

  با اعلام مدیر همه افراد گروه فورا ایده هاشون رو روی کاغذ مینویسن.بعد از یه زمان مشخص(مثلا 2 دقیقه)کار رو متوقف میکنیم.بعد از یه استراحت دوباره همون کار رو تکرار می کنیم

مدیر هر عضو رو صدا میزنه تا نظراتش رو بگه.یک منشی هم اون ها رو یادداشت میکنه.توجه کنید که همه سهم برابر دارن،یعنی نباید یک نفر  رو بیشتر صدا زد.

بعد از این که همه نظر ها جمع آوری شد،این ایده ها رو کنار هم می زاریم تا به یه نظر واحد برسیم و روی اون بقیه کارهای مورد 
نظرمون رو انجام میدیم



کار فردی:
کار فردی هم تقریبا شبیه کار گروهی هست.یعنی قوانین همون قوانین کار گروهی هست.ایده اصلی رو مشخص می کنیم،بدون قضاوت و داوری در مورد افکار خودمون اون ها رو بیان می کنیم.
چند تا فعالیت رو در رابطه با کار فردی براتون می گم تا بدونین چه طوری باید بارش افکار رو به صورت فردی انجام بدین. 

خوشه سازی:
  توی این روش باید عنوان اصلی رو وسط صفحه کاغذ بنویسیم.بعد هر چیزی رو که در رابطه با اون عنوان به ذهنمون می یاد رو بلافاصله می نویسم و با فلش به عنوان اصلی وصل می کنیم.اگر شما دوباره ایده یا نظر جدیدی به ذهنتون رسید اون رو بنویسید و به عنوان فرعی مناسب خودش وصل کنید
مثال:
اگر تصویر واضح نیست،برای دیدن تصویر بزرگتر کلیک کنید

ساختن لیست:
عنوان رو بالای صفحه مینویسم.هر کلمه یا عبارتی که ممکنه به عنوان مربوط بشه رو به ترتیب زیر عنوان بصورت لیست می نویسیم.در مورد غلط های املایی یا حتی نگارشی اصلا نگران نباشید،مهم اینه که این کاررو تا جایی که می تونید باسرعت انجام بدین.هدف شما اینه هر چه میتونید نظر بیشتر راجع به موضوع اصلیتون بنویسید.
مثال:
چطوری میتونم در یادگیری زبان موفق باشم؟
با بقیه تمرین مکالمه کنم-
توی کلاس های زبان شرکت کنم-
معنی کلمات رو حدس بزنم-
تلویزیون نگاه کنم-
از تجربه نترسم-
توی موضوعات مورد علاقم کلمات رو پیدا کنم و بخونم-
ازبقیه بخوام که اشتباهاتم رو تصحیح کنند-
از دیکشنری استفاده کنم-
انتخاب یه کتاب تمرین خوب-


نوشتن آزاد:
عنوان یا کلمه اصلی رو بالای صفحه بنویسید.
نوشتن آزاد دقیقا مثل حرف زدن با خودتونه،اما روی کاغذ! تا جایی که میتونید جمله های مرتبط با عنوان رو بنویسید(البته نه به صورت لیست).تا اون جا که امکان داره سریع و بدون فکر کردن این کار رو انجام بدین و به هیچ عنوان به درست نوشتن(املایی یا نگارشی) فکر نکنید.
مثال:
کتاب مورد علاقه من
کتاب مورد علاقه من...نوشتن راجع بهش سخته!نمی دونم از کجا شروع کنم.من تا حالا کتاب های مختلف زیادی رو خوندم که انتخاب یکی از اون ها برام سخته!فکرکنم اگه در مورد این که چه نوع کتاب هایی رو دوست دارم شروع کنم بهتره.من کتاب های بیوگرافی رو از همه بیشتر دوست دارم.من واقعا از خوندن زندگی نامه ها لذت می برم.از دوست داشتنی ترین کتاب هایی که تا حالا در این مورد خوندم زندگی نامه آبراهام لینکلن بوده.یه رییس جمهور فوق العاده.همچنین زندگی نامه افراد مشهور دیگه ایی مانند ناپلئون،چرچیل،استالین و.. وجود داره که من از خوندن اون ها لذت بردم.فکر کنم صحبت در مورد این کتاب ها کمکم کرد تا بتونم در مورد کتاب مورد علاقم مطلبم رو بنویسم


خوب توضیحاتم راجع به بارش افکار تموم شد.حالا شما یه تصور کلی راجع به این کار هم به صورت فردی و هم به صورت گروهی دارین.فقط خودتون رو محدود به این توضیحات نکنید،این ها فقط مثال هایی بود تا شما با روند کلی آشنا بشید.
شک نداشته باشین که این ایده برای پرورش خلاقیت و پیدا کردن بهترین راه حل ها فوق العاده عمل میکنه.فقط لازمه شما شهامت انجامش رو داشته باشین،که اون هم آدم های موفق دارند.


پ.ن: از دوست عزیزم فرزاد برای کمک هاش توی نوشتن این پست تشکر می کنم

Friday, August 13, 2010

... داشتن پس فردایی بهتر

با فرشید منافی از چند سال قبل آشنا هستم. از وقتی که توی رادیو جوان برنامه داشت و برای من حکم بهترین مجری رو داشت. الان چند وقته که فرشید برنامه"رادیو پس فردا" رو داره اجرا می کنه.
اوایل خیلی مشتاق بودم صدای فرشید رو از یک رادیوی آزاد بشنوم. مطمئن بودم خیلی حرف واسه گفتن داره.چند قسمت از برنامه هاش رو که گوش کردم دیدم دیگه از اون فرشید سابق خبری نیست....
خیلی انتقاد نسبت به کار جدیدش دارم!امیدوار بودم درد های این جامعه رو مثل همیشه با اون اجرای زیباش بیان کنه.امیدوار بودم خیلی منصفانه و با تیز بینی خاص خودش مسایل رو بیان کنه. اما خوب الان برنا مه ش متفاوت از اون چیزی هست که انتظار داشتم.الان صرفا فرشید منافی داره برنامه ایی رو اجرا می کنه که هدف نداره. فقط 1 ساعت برنامه واسه خنده! همین!
فرشید منافی من خود خیلی ازت انتظار داشتم. این همه سختی کشیدی و غربت رو تحمل کردی فقط واسه همین؟ واسه اینی که فقط 1 ساعت مردم رو بخندونی؟ من فکر می کردم از این رفتن هدف داری، فکر کردم هدفت مردم هستند. اما الان داری اعتقتدات مذهبی همین مردم رو به سخره میگیری! می یای حجاب رو مسخره می کنی.الان صحبت این نیست که حجاب خوبه یا بد، مسئله این هست که به هر حال یه سری مردم توی جامعه ما هستند که به این موضوع اعتقاد دارن.این ها هم وطن های تو هستند، چرا باید اعتقاد اون ها رو دست مایه طنز قرار بدی؟ به نظر خودم یکی از معیار های آزاد بودن اینه که آدم بتونه هر گونه افکار و عقیده ای رو تحمل کنه. این نشونه بلوغ فکری یه جامعه هست که هر کسی بتونه با هر عقیده ای توش زندگی کنه،اونم بدون این که عقیدش مورد تمسخر قرار بگیره. به شدت با مسخره کردن عقاید مذهبی مردم مخالفم. من خودم مسلمون هستم(البته اسلامی که خودم پیدا کردم، نه اونی که توی سطح جامعه هست)ولی دوست بهایی  و مسیحی هم دارم و بدون هیچ گونه مشکلی باهاشون رابطه دارم.شما اگر خیلی مخالف اسلام هستی بیا نقدش کن،زنگ بزن یه موافق و یه مخالف حرفاشون رو بزنن.این جوری هم شما به نقش روشنگرانه ی خودت عمل کردی، هم مردم هم راحت تر می تونند حق رو انتخاب کنند. نه این که بگی آقا هوا گرمه پس این پوشش ها بد!!!!!صحبتت باید از روی عقل و منطق باشه نه احساس. خلاصه از این تریبون که بدست آوردی واسه کمک به هموطنات استفاده کن، واسه نزدیک کردن دل هاشون، نه این که دست بزاری روی عقاید مذهبی که باعث دوری اون ها از هم میشه.

مورد بعدی که راجع به برنامت می خوام بگم موسیقی هایی هست که پخش می کنی. به نظرم باید خیلی از سلیقه ها رو پوشش بدی ولی این مدت غالب اثر هایی که پخش کردی همش رپ بوده.خوب رپ هم باید باشه، اما بهتره به بقیه سبک های موسیقی اهمیت بیشتری بدی.به هر حال به نظرم کارای خیلی با ارزش بیشتری وجود داره که میتونی توی برنامت استفاده کنی.کلا به نظرم حتی اون موسیقی بدون کلامی که توی رادیو جوان استفاده می کردی،با وجود تمام محدودیت هاش خیلی مناسب تر بود.
مطلب بعدی که یه چند بار من رو ناراحت کرده بعضی از صحبت هایی هست توی برنامت میشه.چه جوری بگم،یعنی یه حرف هایی زده شده که اصلا در سطح یه برنامه رادیوی نبوده.درسته اکثر مخاطب برنامت جوونه، اما خوب این دلیل نمیشه همه حرف و صحبتی رو از تریبون اون برنامه بگی. خیلی باید توی انتخاب کلمات و صحبت هات دقت کنی.یه جمعیت دارن برنامه تو رو گوش میدن،نباید یه وقت صحبت خلاف عرف و حرف های به اصطلاح کوچه بازاری اون جا زده بشه. فرشید منافی،از نظر من این تریبون مقدسه! نباید تقدس و حرمت این تریبون رو نادیده بگیریم.
خلاصه امیدوارم دوباره اون برنامه های انتقادی و سازندت رو بشنوم،که هم لبخند رو روی لبمون می یاورد و هم شرایط زندگیمون رو بهمون یاد آوری می کرد.نمی گم اون فرشید منافی رادیو جوان،بلکه منتظر از اون بهترش هستم.


خیلی پر حرفی نمی کنم. حرف آخر:
فرشید منافی خودت رو پیدا کن!



Tuesday, June 29, 2010

دنیای کوچک نایکون

شاید به نظر مخلوقالت با ارزشی نیان...
شاید همیشه فقط از صدای وز وز کردشون متنفر یودیم...
ولی در زیر میکروسکوپ حشرات واقعا حیرت آورن،بخصوص چشم های فوق العادشون.
از حدود 35 سال قبل نایکون مسابقه ایی رو تحت عنوان" دنیای کوچک نایکون"برگزار کرد.هدف این رقابت شناختن بهترین عکس ها از دنیایی کوچک ولی با عظمت بود که به چشم ما نمیاد.
از میان تعداد زیادی عکس از چشم های حشرات که واسه این رقابت فرستاده شده عکس ها زیر  تونسته قلب داوران رو تسخیر کنند و به عنوان برترین ها شناخته بشه،البته این دست عکس های تحسین برانگیز تعدادشون زیاده و انتخاب کردن از بین اون ها واقعا سخته.. 

Metallic Beetle

2004 6th Place Image
Charles B. Krebs
Issaquah, Washington, USA
Thorax, head and eye section of Chrysochroa fulminans (6.25x)





House Fly

2005 1st Place Image
Charles B. Krebs
Issaquah, Washington, USA
Muscoid fly (6.25x)





   Freshwater Shrimp

2006 11th Place Image
Alex H. Griman
São Paulo, Brazil
Pupil of a Macrobrachium amazonicum (20x)





Deer Fly

1987 11th Place Image
Robert L. Calentine
University of Wisconsin
River Falls, Wisconsin, USA
Tabanidae head (11x)





Tsetse Fly

2008 Image of Distinction
Klaus Bolte
Stittsville, Ontario, Canada
Glossina genus (40x)






Black Fly

1988 10th Place Image
Robert L. Calentine
University of Wisconsin
River Falls, Wisconsin, USA
Whole mount of compound eyes of Simuliidae (33x)

Wednesday, June 23, 2010

این اخترک زمین است(2)

همه آدم ها منتظر اتفاق هستند...
منتظر اتفاق های خوب...
اما نمی دونن که با یه اتفاق کسی اهلی نمیشه...
با یه اتفاق گلت رو پیدا نمی کنی...




این اخترک زمین است(1)



این جا بیشتر مردم پی زنده مانی! هستند نه زندگانی.
واسه همین اکثرا موندن بی گل...









Sunday, June 20, 2010

یک مداد،یک دنیا آفرینش،و دیگر هیچ...





قبل از هر  چیز تصویر بالا رو با دقت نگاه کنید.چیزخاصی نظرتون رو جلب میکنه؟ نه؟ 
باورش سخته،اما این تصویر  "عکس" نیست،بلکه یه نقاشی هست که فقط با یک مداد کشیده شده!خالق این آثار باور نکردنی هنرمند 38 ساله هنگ کنگی هست به نام پل لانگ .یک مداد 0.5 میلیمتری و یک کاغذ  تنها ابزار مورد استفاده برای خلق این آثار هستند.
آقای لانگ از پاک کن استفاده نمیکنه و به طور میانگین برای هر اثرحدود 60 ساعت وقت صرف میکنه.البته اکثر اوقات مردم باور نمی کنن که این کار ها نقاشی هست.!!!
بیشتر موضوعات مورد علاقه آقای لانگ گربه ها و مردم هستند و این کارکتر ها رو در اکثر کار هاش میشه دید. چند تا از کار هاش در زمینه های مختلف رو اینجا میتونید ببینید:


زمان صرف شده:23 روز.حدود 90 ساعت
مداد 0.3 میلیمتری  و0.5میلیمتری 
A2:سایز 




زمان صرف شده:40 ساعت
مداد 0.5 میلیمتری
A2:سایز




تصویر اریک تسانگ هنرپیشه هنگ کنگی
زمان صرف شده:40 ساعت
مداد 0.5 میلیمتری 
A2:سایز 




زمان صرف شده:18 روز.حدود 75 ساعت
A2:سایز 




زمان صرف شده:45 ساعت
مداد 0.5 میلیمتری
A2:سایز 



خوب به عنوان کار آخر می خوام تصویر خود آقای لانگ رو قرار بدم. می دونم که خیلی از شما ها مشتاق دیدن چهرش هستید.اما باز هم نقاشی هست نه عکس! این تصویر رو خود آقای لانگ از چهره ی خودش کشیده:


اگر شما هم به این کار ها علاقه مند شدید می تونید از طریق لینک زیر گالری کامل نقاشی های آقای لانگ رو ببینید:

اینم لینک فیس بوک آقای لانگ:

Wednesday, June 16, 2010

صدای پای خدا

"Without music,life would be an error"
Friedrich Nietzsche            




بعضی مواقع یه سری موضوع ها هست که خیلی در قالب کلمات نمیشه بهشون پرداخت. یعنی چیزهایی هستن که وقتی ما راجع بهشون صبحت می کنیم اون ها رو در حد خودمون محدودشون می کنیم،وارزشششون رو اونجور کا باید نمی تونیم به جا بیاریم. یکی از اون موارد "موسیقی" هست.
صحبت کردن دربازه موسیقی سخته.اما  خواستم این پست بهانه ایی باشه برای پست های بعدی که قصد دارم در مورد نوازنده ها (بخصوص گیتار) بنویسم.سعی کردم بیشتر صحبت ها هم جوری باشه که قابل لمس باشه،و تقریبا یه یه چشم مادی(دید علمی) به قضیه نگاه کنم.وگرنه جا برای صحبت خیلی زیاده 
هیچ کس پیدا نمیشه که بخواد اثر موسیقی بر زندگی بشر رو انکار کنه. اگه یه کم به زندگی خودمون نگاه کنیم می تونیم قدرت موسیقی بر حال خودمون رو خیلی واضح ببینیم.اکثر مردم می دونن که گوش دادن به موسیقی،وقتی که ناراحت یا افسرده هستند باعث تقویت روحیه اون ها میشه.تحقیقات جدید نشون داده که موسیقی می تونه استرس رو کاهش بده(موردی که به نظر خودم یکی از بزرگترین بلاهای دامن گیر آدم های این زمونه هست).موسیقی الگوی مغز رو جوری تغییر می ده که ازاون به عنوان<<حالت آلفا>> یاد میشه
حالت آلفا مثل حالتی هست که مغز در ورزش هایی مثل یوگا و مدیتیشن هم پیدا می کنه.می تونیم این رو به عنوان یه ریلکسیشن عمیق توصیف کنیم:ذهن کاملا از استرس خالی هست وخیلی برای  حل مساله باز تره(آماده تره).
اکثر دانشمدان معتقدند که موسیقی اثرات مثبتی روی توسعه مغز کودکان داره.موسیقی بخشی از مغز رو تحریک می کنه که ریاضیات رو کنترل می کنه.یعنی حتی قبل از این که کودک قادر به جمع و تفریق باشه والدین اون ها می تونند توانایی های مغزی اون ها رو بهبود ببخشن.(به وسیله موسیقی)
در رابطه با اثر موسیقی روی کودکان آزمایش های زیادی انجام شده که یه نمونه رو به عنوان مثال می گم:
مطالعه ایی روی 10 کودک 3 ساله انجام شد.توی این آزمایش سرعت چیدن قطعات پازل رو مورد بررسی انجام می دادن.بعد از تست اولیه به 5 کودک روزانه 30 دقیقه خوانندگی،و به 5 کوک دیگه بصورت هفتگی پیانو آموزش داده شد.بعد از 6 ماه همه بچه ها پیشرفت چشمگیری در سرعت چیدن پازل از خودشون نشون دادن.جالب اینجا بود که همه این بچه ها توی تست های اولیه پایین تر از حد متوسط ظاهر شده بودند،ولی بعد از آزمایش امتیازشون تقریبا 2 برابر شد.
موسیقی همچنین به عنوان یه محرک قوی هم عمل می کنه.طبق تحقیقات به عمل اومده معلوم شده که موسیقی سطح انتقال دهنده های عصبی مانند سروتونین رو بالا میبره که مشخصا با حالت و روحیه شما مرتبطه.این مورد رو احتمالا هنگام ورزش کردن تجربه کردید.
.موارد بالا یه گوشه از اثرات موسیقی بود.البته موسیقی جنبه معنویی هم داره که هیچوقت نمیشه نادیده گرفتش
تا حالا هیچ فرهنگ انسانی نبوده که  موسیقی در اون نقشی نداشته باشه.نقش موسیقی رو توی زندگیتون نادیده نگیرید.توی خیلی از صجنه های زندگی موسیقی کمکتون میکنه.
مطمئن باشد  وقتی دارید موسیقی گوش می کنید دارید نوای جهان رو می شنوید که صدای خدا رو به گوش شما می رسونه...


پ.ن: اون دوستان عزیزی که عزمشون رو جزم کردن تا به نام دین و...تیشه به ریشه موسیقی  بزنند،بدونن که فطرت انسانی رو هیچوقت نمیشه نادیده گرفت.نوای جهان رو نمیشه ازش گرفت...



Saturday, June 5, 2010

معابد مقدس کامبوج

یکی از علایق زندگیم که (که هنوز محقق هم نشده!)جهانگردی هست. همیشه دوست دارم زیبایی های دنیا رو ببنیم.امیدوارم زمان مناسبش هرچه زودتر پیش بیاد...
قصد دارم از این به بعد یه سری مطالب کوتاه(بیشتر عکس) از جاهای مختلف دنیا براتون قرار بدم. شاید شما هم یه روز تصمیم گرفتدید که به این جور جاها سفر کنید.
مقصد امروز: معابد کامبوج
زیبایی های این معابد هر ساله تعداد زیادی گردش گر رو به سمت این کشور جذب می کنه.عکس های زیادی از این جاذبه های توریستی توی نت پیدا میشه.اما این  عکس ها به نظرم متفاوت تر از بقیه هستند،وخیلی زیبا روح و جوهر این معابد رو به نمایش می زارن.




ماهیگیری در کنار معبد انگکور
(Angknor)



در در اکثر معبدها  تندیسی از بودا وجود دارد و عبادت کنندگان در این مکان ها بیعت می کنند



در ورودی شمالی معبد انگکور توم
(Angkor Thom)



خندق احاطه کننده معبد انگکور وات ،که هم برای دفاع استفاده میشده و هم برای تامین آب شهر
(Angkor Wat)



این مکان فوق العاده برای مشاهده غروب خورشید،معبد بودایی ها برای شیوا
(Shiva) است 
این مکان در پایان قرن نهم ساخته شده






این مکان قبل از ساخته شدن انگکور وات مشهورترین مکان مذهبی بوده است.
(Phnom Bakheng)






فنوم باخنگ تمثیلی از کوه مرو،خانه خداهای هندو
(Phnom Bakheng)






انگکور توم:آخرین پایتخت امپراتوری خمر
(Khmer)






یکی از دالان های فوق العاده ی انگکور وات
 (Angkor Wat)







تا پرهم:به دلیل جنگل اطرافش و همچنین درخت هایی که در این ویرانه ها رشد کرده اند مشهور شده
(Ta Prohm)








معبد انگکور


(Angknor)

Monday, May 17, 2010

آقا اجازه،این خوراک(فید) و گودر(گوگل ریدر) که می گن چیه؟

آقا اجازه؟ این فید که می گن چیه؟

ببین پسرم این روزها ابنا بشر وقتی وارد سایت ها و وبلاگ ها میشن یه سری شکل هایی رو رویت می کنند شبیه این ها:






که بالاشون نوشته شده:مشترک فید(یا خوراک) .....(اسم سایت)شوید.

اصولا فید یه خروجی از سایت هست که شما به وسیله اون می تونید از آخرین به روز رسانی سایت مورد علاقت با خبر شی.


آقا خوب چه کاریه! من خودم هر وقت بخوام می رم به سایت سر می زنم ببینم آپدیت شده یا نه.

گل پسر این روزها شما فقط با یه سایت یا وبلاگ که سر و کار نداری.شما شاید بخوای روزانه 100 تا سایت رو چک کنی.میتونی به همشون سر بزنی؟؟!!!نه.اما به وسیله فید(خوراک) میتونی در عرض چند دقیقه همشون رو چک کنی و از آخرین ارسالاتشون با خبر شی.
 عجب!!آقا اجازه حالا چطوری از این فید استفاده کنیم؟
راه های زیادی وجود داره.که بهترین و راحت ترینش گودر(گوگل ریدر هست)شما آدرس فید رو به گوگل ریدر می دی و میتونی هر وقت خواستی چکش کنی تا ببینی سایت های مورد نظرت مطلب جدید داشتن یا نه.

آقا اجازه ما گوگل ریدر از کجا بیاریم؟
از جایی نمی خواد بیاری.شما یه آدی جمیل داشتی باشی کافیه.وقتی وارد جیمیل میشی،بالای صفحه یه گزینه هست که نوشته:
reader
از طریق اون گزینه میتونی وارد گوگل ریدر بشی.یا میتونی  از طریق لینک زیر(بعد از وارد کردن اکانت جیمیل) مستقیما وارد گوگل ریدر بشی:
 http://www.google.com/reader/
خوب آقا نگفتین از اون شکل ها چه جوری میشه استفاده کرد که!!!
وقتی وارد سایت یا وبلاگی شدی اول بگرد و خوراکش(فید) رو پیدا کن.بعد باید لینک فید رو کپی کنی.
آقا اجازه چه جوری از روی شکل لینک فید رو برداریم؟
اول کلیک راست میکنی روی شکل،بعد مثل تصویر(اونجایی که با فلش نشون دادم) آدرس فید رو کپی می کنی
:
لطفا برای دیدن تصاویر به صورت فول سایز روی آن ها کلیک کنید

دوستانی که از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده می کن این گزینه توی این مرورگر به این اسم هست:
Copy Shortcut
خوب بعد چی؟
بعد باید وارد گوگل ریدر بشی.وقتی وارد گوگل ریدر شدی یه قسمتی هست که باید اونجا آدرس فیدی رو که کپی کردی وارد کنی توی شکل زیر اون فسمتی که باید فید رو وارد کنی با فلش نشون دادم:.


روی این فسمت کلیک می کنی و آدرس فیدی که کپی کردی رو اونجا وارد می کنی.وقتی آدرس سایت های مورد علاقت رو وارد کردی  میتونی ببینی که از آخرین باری که تو مطالبشون رو مطالعه کردی چند تا مطلب جدید اضافه شده:.


برای خوندن مطالب سایت مورد نظر هم میتونی روی عنوان سایت کلیک کنی و مطالب به صورت دسته بندی شده در سمت راست گودر نمایش داده میشه.

این جوری خیلی با سرعت عنوان ها رو مرور می کنی و هر عنوانی که برات جالب بود رو روش کلیک می کنی تا بتونی مطلبش رو بخونی.مثلا من بین این عنوان ها می خوام مجله ساینس رو انتخاب کنم.روی عنوانش کلیک می کنیم:


آقا اجازه یه سری آیکون هم زیر هر مطلب هست.اون ها چیه؟



وقتی داری عنوان ها رو توی گوگل ریدر مرور می کنی ممکنه وقت کافی نداشته باشی،یا این که بخوای به مطلب رو نگه داری که بتونی بعدا بخونیش.در این صورت مطلب رو"ستاره دار" می کنی.وقتی دوباره خواستی اون مطالب رو ببینی به این قسمتی که توی شکل نشون دادم میری:

از اونجایی که ما عقلمون خیلی میرسه!!!!عادت داریم همه چیز رو بومی کنیم.یکی از این موارد لایک زدن هست،که کاربری کاملا ایرانی پیدا کرده.یعنی لایک زدن برای جنس لطیف استفاده میشه و لا غیر!!!
آقا اجازه اینو متوجه نشدم،یعنی چه؟
ببین گل پسر فرض کن یه دختر ترشیده گیسو طلا که باباشم حاجی هست،داره زیر سایه توی پیاده رو قدم می زنه. این اگه وبلاگ بزنه هر پستش بدون استثنا بالای 100 تا لایک می خوره.و این میشه بومی سازی گزینه لایک در گودر.،
بگذریم.اومدیم و شما یه مطلب خوندی و خواستی بقیه دوستات هم توی لیستت هستن این مطلب رو بخونن.اینجاس که از "اشتراک گذاری"استفاده می کنی.اگر هم سلول های خاکستری مغزت در همون حین به کار افتاد،میتونی فکر های خوشکلت راجع به اون مطلبی که به اشتراک می زاری رو هم ضمیمش کنی(یعنی اشتراک گذاری همراه با نوشته)
آقا  ما الان دیگه گودر رو مثل کف دست می شناسیم دیگه؟
نه.شما تازه فهمیدی گودر چیه!خیلی آیتم های دیگه هست که من نگفتم و شما خودت باید به مرور زمان کار با اون ها رو یاد بگیری.

پ.ن1:بعضی از سایت ها آیکون فید ندارند.این جور موقع ها آدرس خود سایت رو توی گودر کپی کنید


پ.ن2:توی بعضی از سایت ها علاوه یر خوراک، آیکون گوگل هم ممکنه بیبنید
اگر روی این آیکون کلیک کنید فید سایت مورد نظر شما به صورت اتوماتیک توی گودر شما کپی میشه(البته اگر آدیتون ساین این باشه)و فقط کافیه تا گزینه سابسکرایب رو بزنید.

پ.ن3:دوستان من آی تی نویس نیستم،فقط سعی کردم مطلب رو جوری بگم که واسه افرادی که اطلاعات خیلی کمی هم دارند کارایی داشته باشه...

Friday, May 7, 2010

تصویر فوق العاده از زمین،از دریچه مریخ


Saturday, May 1, 2010

رادیو فرشید منافی(F&M Radio):برنامه دوم

امروز براتون قسمت دوم برنامه رادیو فرشید منافی رو آپلود کردم.تا حالا 4 قسمت از این برنامه تولید شده،که 2 فسمت بعدی رو هم به مرور براتون می زارم.
توی این قسمت یه بخشی هست که قسمتی از بازیه مرحوم خسرو شکیبایی رو پخش می کنه.من به شخصه خیلی خوشم اومد. منتهی من متوجه نشدم این دیالوگ ها مربوط به چه فیلمی هست.دوستان اگه کسی اسم فیلم رو می دونه ممنون میشم تو فسمت نظرات بگه.
لینک های دانلود قسمت دوم:


پسورد:shazdeh-kocholo



Thursday, April 22, 2010

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

عروسک چوبی در میان جنگل تیرو تار گم شده بود…. راه خانه فرشته مهربان را پیدا نمی کرد…..به هر طرف که نگاه می کرد سرابی از خانه از فرشته مهربان رو می دید.اما وقتی نزدیک می شد اون سراب محو می شد…..رسید به جایی که سنگ قبری را دید که رویش نوشته شده بود:
<<آرمگاه فرشته مهربان که از دست پینوکیو دق کرد و مرد>>

نوشته بالا چند خطی بود از داستان پینوکیو که اکثر ما ها توی دوران کودکی کارتونش رو دیدیم.


خوب حالا بیاین طبق عادت دوران کودکی خودمون رو جای شخصیت اصلی بزاریم.آره یعنی ما پینوکیو باشیم!!! اشکالی که نداره؟ اتفاقا به نظر من مناسب ترین نقشی هست که توی زندگی کاملا مناسب ما آدم ها هست.اشتباه نکنید،منظورم جنبه ی منفی داستان و دروغگو بودن پینوکیو نیست.

اگر درست چشمامون رو باز کنیم میبینیم که ما همون پینوکیو هستیم که  وسط این جنگل تاریک گم شدیم.دنبال سراب خانه ی فرشته مهربان هستیم.اما فرشته مهربان کیه؟ فرشته مهربان نماد خداوند است که سعی داره پینوکیو رو در رسیدن به بهشت موعود یاری کنه.بهشتی که پینوکیو باید از مسیر طولانی  زندگی دشوار این دنیا عبور کنه تا شایسته پسر بچه شدن رو پیدا کنه و به اون جا برسه.
خوب پس گربه نره و روباه مکار چی؟؟؟
پینوکیو توی این راه تنها نیست. از یه طرف جوجه اردکی است به اسم جینا که زیر کلاه پینو کیو هست.از طرف دیگه گربه نره و روباه مکار.
روباه همیشه سعی داره پینوکیو رو از بازگشت به خونه پدری منحرف کنه.در این راه هم استدلال های زیادی رو می یاره که تموم اون ها در ظاهر به نفع پینوکیو هست،اما در آخر تنیجه چیز دیگه ایی میشه. روباه نماد جنبه استدلال گر نفس ماست.به همین علت پای شکسته داره و با عصا راه می ره:
                                    پای استدلالیان چوبین بود    پای چوبین سخت بی تمکین بود
اما گربه نماد جنبه کوته بین و حریص نفس است.به خاطر همین چشم های نزدیک بین داره و عینک می زنه.
خوب روشنه که جینا هم نماد وجدان ماست که سعی داره همیشه مقصد اصلی رو به پینوکیو یاد آوری کنه.
جالب شد نه؟ یه داستان به این معمولی عرفان به زیبایی رو در خودش جا داده. توی این داستان مسیر کامل زندگی آدم رسم شده. از زمانی که پدر ژپتو(نماد جنبه خالقیت خدا) عروسک چوبی رو خلق کرد و اون عروسک به دلیل اشتباه خودش از خونه دور افتاد تا زمانی که پسر بچه شدو به منزل نهایی رسید.
سرتاسر داستان نماد راه جلوی روی ماست.
پس یادمون باشه همه ما اومدیم که پسر بچه بشیم.نه این که مشغول این سیرک(دنیا) بشیم.یادمون باشه که خر نشویم(وقتی احساسات انسانی از بین می ررود و کم کم تبدیل به حیوان می شویم).
زیر بیدی بودم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم و گفتم:
چشم را باز کنید،آیتی بهتر از این می خواهید،
می شنیدم که به هم می گفتند:
سحر می داند،سحر!
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بر دارد.
خانه هاشان پر داوودی بود،
دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش
جیبشان را پر عادت کردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم
اما توی این راه تنها هم نیستیم.بعضی وقت ها حوادثی پیش می یاد که ما رو از خواب غفلت بیدار می کنه(مثل آتش گرفتن سیرک) و ما رو از خر بودن نجات می ده.بعضی وقت ها هم در اوج سرگشتگی و پشیمونی بزغاله ای سفید در وسط این جنگل تاریک پیدا میشه  که راه خونه فرشته مهربون رو با ما نشون بده…..



.

Thursday, April 15, 2010

برنامه اول رادیو فرشید منافی(F&M Radio)



نمی دونم با فرشید منافی آشنا هستید یا نه. بهترین مجری رادیویی که من تا حالا دیدم.بهترین نه فقط به خاطر صدای جذابش،نه فقط به خاطر اجرا های فوق العادش، به خاطر راهی که توش قدم گذاشت. راهی که یک سرش جوونی بود و اون سرش بی انتها.بدون هیچ دست اندازی،چاله ایی، و....

بعد از این که فرشید منافی از رادیو جوان رفت یه مدتی ازش خبری نبود،تا این که  سایت شخصی خودش رو افتتاح کرد:

تا حالا 4 تا برنامه اجرا کرده که روی سایتش قرار داده.تمام برنامه ها هم توی استودیو شخصی ساخته شده. فقط مشکلی که هست سایتش خیلی سنگینه و تقریبا برای کسایی که به اینترنت پر سرعت ندارن غیر قابل استفادس.!!!!

من برنامه ها رو گرفتم و توی سرور های مختلق براتون آپلود کردم تا بتونید راحت برنامه ها رو دانلود کنید.

قسمت اول:      








پسورد فایل: shazdeh-kocholo 



قدم اول

سلام.
اصولا رسم هست که توی اولین پست از اهداف!!! ایجاد وبلاگ بگن…. از این که قراره چی بنویسن…. اما از اون جایی که راه و رسم آدم های این اخترک(شما بخونید زمین) برای شازده کوچولو نا مانوس هست گفتم بهتره به جای این حرف ها،صحبت های یه دوست رو دوباره تکرار کنم:

روباه گفت: - آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند می تواند سر در آرد. انسان ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جورحاضر آماده از دکان ها می خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست... تو اگر دوست می خواهی خب منو اهلی کن!
.
.
.
.


به این ترتیب شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد.
لحظه ی جدایی که نزدیک شد
روباه گفت: - آخ! نمی توانم جلو اشکم را بگیرم.
شهریار کوچولو گفت:  تقصیر خودت است. من که بدت را نمی خواستم، خودت خواستی اهلیت کنم.
روباه گفت: همین طور است.
شهریار کوچولو گفت:  آخر اشکت دارد سرازیر می شود!
روباه گفت:  همین طور است.
- پس این ماجرا فایده ای به حال تو نداشته.
روباه گفت:  چرا، واسه خاطرِ رنگ گندم.
بعد گفت:  برو یک بار دیگر گل ها را ببین تا بفهمی که گلِ خودت تو عالم تک است. برگشتنا با هم وداع می کنیم و من به عنوان هدیه رازی رابهت می گویم.
شهریار کوچولو بار دیگر به تماشای گلها رفت و به آن ها گفت: - شما سرِ سوزنی به گل من نمی مانید و هنوز هیچی نیستید. نه کسی شما را اهلی کرده نه شما کسی را. درست همان جوری هستید که روباه من بود: روباهی بود مثل صدهزار روباه دیگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همه ی عالم تک است.
گل ها حسابی از رو رفتند.
شهریار کوچولو دوباره درآمد که: - خوشگلید اما خالی هستید. برای تان نمی شود مُرد. گفت وگو ندارد که گلِ مرا هم فلان ره گذر می بیند مثل شما. اما او به تنهایی از همه ی شما سر است چون فقط اوست که آبش داده ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشت هام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته ام (جز دو سه تایی که می بایست شبپره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِه گزاری ها یا
خودنمایی ها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هیچی نگفتن هاش نشسته ام، چون او گلِ من است.
و برگشت پیش روباه.
گفت: - خدانگه دار!
روباه گفت: - خدانگه دار!... و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با دل هیچی را چنان که باید نمی شود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی بیند.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: - نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی بیند.
- ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کرده ای.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: - به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ام.

روباه گفت: - انسان ها این حقیقت را فراموش کرد هاند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرد های مسئولی. تو مسئول گُلِتی... شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: - من مسئول گُلمَم


.